تبلیغات
FOOTBALL - جوک
 
FOOTBALL
پنجشنبه 23 دی 1389 :: نویسنده : AR .A

به غضنفر می گن:برو لباس مشکی بپوش میخوایم بریم عزاداری پدرت.میگه:حس می کنم یه اتفاقی افتاده شما به من نمی گید..

----

یکی می زنه زیر گوش دوستش اون عصبانی میشه یقه ی دوستش را می گیره میگه مرد حسابی جون ننه ات بگو جدی زدی یا شوخی بود.

دوستش با عصبانیت میگه :خیلی هم جدی بود. اولی میگه خدا را شکر آخه من با کسی شوخی ندارم.

----

غضنفر تو ترافیک گیر میکنه

میگه : ها ماشالا !

به این میگن عروسی !

----

شعر بعد از طلاق: یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش انقدر لوس و ننر شد که سپردم به ننش!

----

مردی با اسلحه وارد یك بانك شد و تقاضای پول كرد وقتی پولهارا دریافت كرد رو به یكی از مشتریان بانك كرد و پرسید: آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد: بله قربان من دیدم سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و اورا در جا كشت او مجددا رو به زوجی كرد كه نزدیك او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید كه من از این بانك دزدی كنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید!!

----

ازغضنفرمی پرسن :عروسی پسرت کیه؟
می گه:این دوشنبه نه چهارشنبه ی بعدی

----

قاضی: چرا با سر زدی توی صورت دوستت؟
غضنفر: جناب قاضی! خودش می‌خواست، هر وقت من را می‌دید،
می‌گفت یک سری به ما بزن!

----

غضنفر دخترش بچه دار نمیشده ، هرچی دوا درمون میکنن جواب نمیده

آخرش شوهرش میدن !

----

تو دادگاه وكیل مدافع میگه: جناب قاضی!

مردی كه شما محاكمه اش می‌كنید

پدری مهربان، انسانی شریف و آدمی‌ با وقار است.

متهم میگه: این قرار بود از من دفاع كنه، نه از كسی دیگه.

----

معلم: الفبای فارسی رو بگو ببینم.

شاگرد: الف ? ب ? پ ? ت ? ث ? چهار ? پنج ? شش ? هفت...

معلم: الفبای انگلیسی رو بگو ببینم.

شاگرد: ا ? بی ? سی ? چهل ? پنجاه ? شصت ? هفتاد...

معلم: الفبای یونانی رو بگو ببینم.

شاگرد: آلفا ? بتا ? ستا ? چهارتا ? پنج‌تا ...

معلم: نخواستم بابا یه شعر بگو.

شاگرد: نابرده رنج گنج ? پنج ? شش ? هفت..

----

خانمی نه چندان خوش قیافه به همسرش می گه: شباهت من و خورشید چیه؟

شوهرش می گه: به جفتتون نمی شه مستقیم نگاه كرد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/10/16ساعت 11:56  توسط دلقک  |  3 جوک

جک دی 1389

اگر تبلیغات ماهواره را ملاک قرار بدهیم، مردم ایران کچل‌های چاقی هستند که ناتوانی جنسی دارند و می‌خواهند یک هفته‌ای ویزای کانادا بگیرند!

----

به یارو میگن دگرگونی یعنی چه ؟ میگه : یعنی این گونی نه یک گونی دیگه!!

----

طرف با بچه هاش گرگم به هوا بازی می کرده جو میگیردش یکیشون رو می خوره

----

غضنفر قورباغیه شنا میکنه, لک لک میخورتش !

----

حیف نون میره بهشت زهرا, گل فروشی بسته بود... بجاش کامپوت میخره

----

حیف نون رفته بود امریكا. وقتی برگشت، ازش پرسیدن اونجا مشكل زبان نداشتی؟ گفت من نه، ولی امریكایها همشون مشكل زبان داشتن

----

حیف نون میره خواستگاری،پدر مادر دختره میگن دختر ما میخواد درس بخونه،میگه خوب من میرم دو ساعت دیگه میام!

----

غضنفر از خواب میپره پاش می‌شکنه

----

غضنفر داشته یكی رو بدجور میزده و هی داد میزده كمک كمک! بهش میگن بابا تو كه داری اینو می زنی، دیگه چرا كمک میخوای؟ میگه آخه این گفته اگه بلند شم لهت می كنم ...

----

یک بار یکی پاش خواب میره پتو می کشه روش!

+ نوشته شده در  جمعه 1389/10/03ساعت 22:4  توسط دلقک  |  10 جوک

جوک آذر 1389

غضنفر تو مسابقه بیست سوالی شركت میكنه، قبلش بهش میگن جواب بیسكویته. ولی تو همون اول نگو! اولش یه چند تا سوال كن كه ضایع نشه. غضنفر میگه باشه و میره تو مسابقه، میپرسه: آقا، یك كویته؟!  یارو میگه: نه. میگه: دوكویته؟ همینجوری میگه تا میرسه به نوزده كویت! یارو میگه: من یه راهنمایی بهتون میكنم، با چایی هم میخورنش. غضنفر میگه: آاااهان پس بگو، ‌قنده؟

----

هلیكوپتر نشست وسط دیوونه خونه یكیشون گفت: قیل و قال نكنید تا زنده بگیریمش!

----

یک روز ملا نصر الدین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت. ملا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت کرد.
ملا نمی دانست که خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر کاری کرد الاغ از پله پایین نیآمد. ملا الاغ را رها کرد و به خانه آمد که استراحت کند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد. وقتی که دوباره به پشت بام رفت، می خواست الاغ را آرام کند که دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت.
بعد از مدتی متوجه شد که سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، و سرانجام الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد!
ملا نصر الدین با خود گفت لعنت بر من که نمی دانستم اگر خر به جایگاه رفیع و بالایی برسد هم آنجا را خراب می کند و هم خودش را از بین می برد.

----

میدونین کره ایها اسم بچشون رو چجوری انتخاب میکنن؟ از بلندی یه ظرف میندازن پایین صدای همونو میذارن اسم بچشون مثل: دنگ دینگ دونگ یا دونگ دینگ دانگ

----

غضنفر میره دزدی، صاحب‌خونه پا میشه میگه کیه اون جا؟ غضنفر میگه: هیشکی، گربه‌ست، بعععععع بععععع

----

یه خودكار قرمز برادرش میمیره،تا چهل روز مشكی می نویسه!

----

یه نفر در کندوی عسل رو بر می داره، می بینه یه زنبوره می گه اِهم!

----

گرگه میشینه پای نِت آیدی شنگول و منگول رو پیدا میکنه . بعد اینقده باشون میچته تا راضیشون می کنه بیان سر قرار . سر قرار میبینه چوپان دروغگو به جای شنگول منگول میاد !





نوع مطلب : علمی، 
برچسب ها :


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : AR .A
نویسندگان

نظرسنجی

ایا از این وبلاگ خوشتان امد؟






جستجو


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :